زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا و بدان که روزی دنیا آنقدر شرمنده میشود که به تمام سازهایت میرقصد. باد می وزد میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی تصمیم با تو است دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است خوب گوش کردن را یاد بگیریم گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ولی راه به جائی نخواهد برد انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست که اگر پیدا کردی قدرش را بدان فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است آدمی ساخته افکار خویش است، فردا همان خواهد شد که امروز به آن می اندیشید برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست دوست داشتن امری لحظه ایست ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس میترسند، عشقمیورزند، دلمیبازند، میخندند، میگریند، به هم سلام میکنند و جیب یکدیگر را خالی میکنند. با هم چت میکنند، و سر آخر میمیرند طی شد این عمر تو دانی به چه سان هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیازاست. فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد. یک ساعت در کنار معشوق بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت". یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است. مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است. زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید. چه بنویسم که تکرار نباشد ؟ چه بنویسم که واقعیتی از من را بیان کند؟ چه بنویسم که از دل براید و بر دل نشیند؟ چه بنویسم باعث خوبی ها باشد ؟ چه بنویسم ارزش باشد؟ چه بنویسم که بماند ؟ چه بنویسم که ثانیه ای در تو تاثیر بگذارم؟ چه بنویسم که تو بخوانی؟ چه بنویسم که بگوید روزگارم در چه حال است ؟ چه بنویسم که بگوید درونم چه خبر است؟ هیییییییچ نمیدانم ............! خالی های میان نوشته ها یم بهترین است . انها من را بهتر بیان میکنند من باور دارم ... که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آنها همدیگر را دوست ندارند نیست.
من باور دارم ... که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم. که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصلهها. عشق واقعى نیز همین طور است.
که ما مىتوانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد. که زمان زیادى طول مىکشد تا من همان آدم بشوم که مىخواهم. که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آنها را مىبینم. که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مىدهیم، صرفنظر از این که چه احساسى داشته باشیم. که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد. که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمىدهد
که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشتهایم و آنچه از آنها
که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم
که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز
که زمینهها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار
که نباید خیلى براى کشف یک راز کند و کاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسیم تغییر یابد. ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ... بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مىکند.» پس آری من باور دارم تغییر دهد. بودهاند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم. نخواهد ایستاد. خودمان را ببخشیم. آموختهایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفتهایم. که ظالم و بیرحم باشم. مىآیند و ما را نجات مىدهند. و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی. و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد. همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی. و امیدوام اگر جوان که هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. امیدوارم حیوانی را نوازش کنی به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان. هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.. بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است. فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است! و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید. اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد سی نصیحت زرتشت 1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر 2. قبل از جواب دادن فکر کن 3. هیچکس را تمسخر مکن 4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور 5. خود برای خود، زن انتخاب کن 6. به شرر و دشمنی کسی راضی مشو 7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما 8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی 9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش 10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی 11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی 12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی 13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی 14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی 15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی 16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی 17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی 18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی 19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی 20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی 21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز 22. هرگز ترشرو و بدخو مباش 23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند 24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده 25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین 26. چالاک باش تا هوشیار باشی 27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی 28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری 29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد 30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند. هنوز313 نفرنشده اند که نمی آیی؟؟ هنوز مادر حد آمدنت نیستیم!!؟؟ هنوز در گمراهی ام بمانم؟؟ هنوزتا کی!!؟؟ هنوز بی تو بودن عادت شده!؟ هنوزکسی برایت سجاده وانمی کند!؟ هنوز بغضی برایت ترک نخورده و گلویی صدا نمی کند!؟ هنوزانگارما بدون حضورتو راحتیم!؟ هنوزکسی برای ظهورت دعا نمی کند!؟ هنوزتمام دعاهایمان برای حاجت های دنیایی مان است!؟ هنوزاز وقتی که رفته ای؛ دست گناه , دامن ما را رهانکرده است!؟ هنوز دارم کم کم می میرم!؟ هنوزهم سراغی ازما نمی گیری !!؟؟ هنوزهم جمعه های تکراری را فریاد کنم. هنوزهم ما دلت را میرنجانیم!!؟؟ وای....هنوزهم آمدنت را باورنداریم که این همه گناه می کنیم!!؟؟ هنوزهم دلیل نیامدنت منم؟ هنوزهم وقتی کارنامه ی هرهفته ام را می بینی....گریه میکنی!!؟؟ قربان اشک هایت.....هنوزهوای من راداری!؟ هنوزهم مادرت چشم انتظارتوست!!؟؟ هنوزهم , آقاکجایی؟ هنوزهم عجل لولیک الفرج!!؟؟ ای رازخلقت خداوندیِ! به جان ادم وحوا برای به دنیا اوردن تو طرف لذات بهشتی بستند و به دنیای خاکی فرود آمدند. هنوز هم بخوانم:چقدر منتظرم من،خداکند که بیایی؟! هنوز هم مسجد جمکران، خیلی شلوغ است؟! هنوز هم ازان شلوغی و این همه عاشق، کسی، فقط وفقط وفقط «تو» را از خدا میخواهد؟! هنوزهم، بس است اقا... دارم از دست می روم.... می ترسم اگر دیر بیایی تباه شوم واسیر پنجه زشت گناه.... بیا که به سمت ساقه گندم روانه نشوم ومرتکب کهنه ترین اشتباه نگردم.... شاید هم امده ای، خیلی هم امده ای ومن ندیدمت ولی آقا جان! به خوبا سر میزنی مگه ما بدا دل نداریم....؟؟؟ امضا: منتظر خسته چشم به راه.....
گذر عمر
پوچ و بس تند چنان باد دمان
همه تقصیر من است این که خود می دانم
که نکردم فکری
که تعمق ننمودم روزی،ساعتی یا آنی
که چه سان می گذرد عمر گران
کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط
همه گفتند کنون تا بچه است
بگذارید بخندد شادان
که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست
بایدش نالیدن
من نپرسیدم هیچ
که پس از این ز چه رو نتوان خندیدن
نتوان فارغ و وارسته ز غم
همه شادی دیدن؟
همچو مرغی آزاد هر زمان بال گشودن
سر هر بام که شد خوابیدن
من نپرسیدم هیچ
که پس از این ز چه رو
بایدم نالیدن
هیچکس نیز نگفت: زندگی چیست ؟ چرا می آییم؟
بعد از این چند صباح
به چه سان باید رفت؟ به کجا باید رفت؟
به کدامین توشه به سفر باید رفت؟
من نپرسیدم و هیچ ، هیچکس نیز مرا هیچ نگفت
نوجوانی سپری گشت به بازی ، به فراغت ، به نشاط
فارغ از نیک و بدو مرگ و حیات
بعد از آن باز نفهمیدم من
که چه سان عمر گذشت؟
لیک گفتند همه ، که جوانی است هنوز! بگذارید جوانی بکند
بهره از عمر برد ، کامروائی بکند.
بگذارید که خوش باشد و مست
بعد از این باز و را عمری است
یک نفر بانگ بر آورد که او
از هم اکنون باید
فکر آینده کند
دیگری آوا داد
که چو فردا بشود
فکر آینده کند
فکر فردا بکند
سومی گفت : همانگونه که دیروزش رفت
بگذرد امروزش همچنان فردایش
با همه این احوال
من نپرسیدم هیچ که چه سان دی بگذشت
که همه قدرت و نیروی عظیم
به چه ره مصرف گشت؟
نه تفکر نه تعمق و نه اندیشه دی
عمر بگذشت به بی حاصلی و بی ثمری
و چه دانی که ز کف دادم مفت
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت
قدرت اهل شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد
لیک بیهوده گذشت ، جوانی هیهات!
آن کسانی که نمی دانستند زندگی یعنی چه!
رهنمایم بودند
عمرشان طی می گشت ، بیخود و بیهوده
و مرا می گفتند که چو آنان باشم
فکر گشتن باشم فکر تامین معاش
فکر ثروت باشم فکر یک زندگی بی جنجال
کس مرا هیچ نگفت!
زندگی ثروت نیست
زندگی همسر نیست
زندگانی کردن فکر خود بودن و غافل از جهان بودن نیست
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت
که صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش می فهمیم
حال می پندارم ، هدف از زیستن این است رفیق
من شدم خلق که با عزمی جزم
پای از بند هوا ها گسلم
پای در راه حقایق بنهم
باری آسوده فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل
مملو از عشق و جوانمردی و زهد
در ره کشف حقایق کوشم شربت جرات و امید و شهامت نوشم
ره حق پویم و جویم به حق بر گویم
آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم
شمع راه دگران گردم و با شعله خویش
ره نمایم به همه گرچه سرا پا سوزم
من شدم خلق که مثمر باشم
نه چنین زائد و بی جوش و خروش
عمر بر باد و به حسرت خاموش
ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش می فهمیم
لیکن سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت
کودکی در غفلت
نوجوانی شهوت
در کهولت حسرت
کودکی بی حاصل
نوجوانی باطل
وقت پیری غافل
دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد.
سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید.
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.
حقیقت آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آنها همدیگر را دوست دارند نمىباشد
من باور دارم ...
من باور دارم ...
من باور دارم ....
من باور دارم ...
من باور دارم ...
من باور دارم ...
من باور دارم ...
من باور دارم ...
من باور دارم ...
من باور دارم ...
من باور دارم ...
من باور دارم ...
من باور دارم ...
من باور دارم ...
من باور دارم ...
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
| Design By : Night Melody |

